باران طلاباران طلا، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 22 روز سن داره

💕 بــــاران طلا, دخترکـــم 💕

عاشقانه های مامان برای باران(4)

    زیبا ترین تصویری که در زندگی ام دیدم نگاه عاشقانه و معصومانه ی تو است زیبا ترین سخنی که شنیدم سکوت دوست داشتنی تو است زیبا ترین احساسم ‚ گفتن دوست داشتن تو است زیبا ترین انتظار زندگیم حسرت دیدار تو بود زیبا ترین لحظه ی زندگیم لمس بودن تو بود زیبا ترین هدیه ی عمرم محبت تو است زیبا ترین تنهاییم گریه برای تو است زیبا ترین اعترافم عشق تو است ...
27 فروردين 1392

عاشقانه های مامان برای باران(3)

خودم را دوست می دارم... اما پیش از خودم این تویی که از من پیشی گرفته ای... تو را به حرمت تمام لحظه هایی که پاک یافتمت به حرمت چشمهایت که راهنما شدند بر تاریکی شبهایم به حرمت همیشه بودن هایت که قرار است برای این دل بیقرار تو را به حرمت هر چه خوبی که با تو تولد یافته دوست می دارم دخترکم تو را دوست می دارم به خاطر تنها خودت همه ی آنچه که هستی... و تمام امیدهایی که از لبخندت جاری می شود و این روزها شده باور تمام لحظه های من دوست می دارم تورا بارانم... دوست می دارم چون که خدا دوست می دارد حجم همه ی بودن هایت را ‚ همه ی حضورت را... تو را دوست می دارم ...
27 فروردين 1392

یه کم بخندیم؟

عمو زنجیر باف جان ضمن عرض سلام و خسته نباشید جهت زحمات بی دریغ شما بزرگوار یک گِلگی داشتم از حضورتون … شما که زنجیر ما رو بافتی..؟ … پَه چرا پشت کوه انداختی..؟ مشکلتون دقیقاً چی بود؟ مرض داشتید این همه زنجیر بافته شده رو پشت کوه انداختید؟   یعنی اگه اسمت " میرزا پشم الدین خانِ گل کَلَمیان " هم باشه، وقتی میخوای ایمیل درست کنی میگه قبلا یه ایمیل با این اسم ساخته شده ..!!!!   هیچ وقت کار امروز رو به فردا ننداز …   فردا یه عالمه کار داری،   قشنگ بندازش واسه دو سه هفته دیگه ک...
26 فروردين 1392

آرامش من...

شب است و آرامش باران          سکوت فضا را پر کرده زیر سقف تنهایی به رژه‌ی خاطرات چشم دوخته‌ام             لختی می‌اندیشم                 امید در وجودم جوانه می زند فردا که به نگاه خورشید برسم  به چشمانش چشم خواهد دوخت و مزرعه آمال را آبیاری خواهم کرد   هم نظرم با زندگی!  راهی به بن بست نیست باران تا سقف آسمان قد می کشد ومن استوار ادامه می دهم  وزن زمان&...
26 فروردين 1392

تقدیم به دخترم

  خودم و دوست دارم ‚ اما نه به اندازه ی تو فرق بین تو و این آدما فرق شب و روزه تو همون شعله ی سبزی که تو جنگلا می سوزه بی تو دنیاها تماشا ندارن شبا دلگرمی به فردا ندارن تو اگه جاری نباشی مث رود قطره ها راهی به دریا ندارن شایدم تو اهل دنیاهای دور دیگه باشی تو یه خورشید دیگه یه کوه نور دیگه باشی میون این همه نا باور و بی حوصله شاید تو برای دل من سنگ صبور دیگه باشی ای حرف همه عالم شده آوازه ی تو خودم و دوست دارم اما نه به اندازه ی تو   «استاد محمد علی بهمنی»   به تو که رسیدم شروع شدم غنچه ای که در زمستان گل داد من بو...
21 فروردين 1392