خداحافظی باران با شیر مامان...
امروز اصلا روز خوبی نیست . هیچ وقت فکر نمی کردم از شیر گرفتن باران انقدر برام سخت باشه. نمی تونید تصور کنید خیلی گریه داره از صبح تا حالا ٣ بار گریه کردم . انگار وابستگی من به شیر دادن به باران خیلی بیشتر از وابستگی باران به می میش بوده. الهی بمیرم وقتی بهش میگم دیگه نمی تونی بخوریش کاملا می فهمه بغض می کنه و میگه بدیش (همین الانم گریم گرفت). خدا می دونه شب چه جوری بخوابه امیدوارم زیاد اذیت نشه. خدایا خودت مثل همیشه مواظب دخترم باش. آرام باش آرام باش تو خدا را داری... آن حقیقت ، آن یگانه ، آن هوادار شــبانه آر...
نویسنده :
مامانیه باران
23:13









