باران طلاباران طلا، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 22 روز سن داره

💕 بــــاران طلا, دخترکـــم 💕

خداحافظی باران با شیر مامان...

  امروز اصلا روز خوبی نیست . هیچ وقت فکر نمی کردم از شیر گرفتن باران انقدر برام سخت باشه. نمی تونید تصور کنید خیلی گریه داره از صبح تا حالا ٣ بار گریه کردم .  انگار وابستگی من به شیر دادن به باران خیلی بیشتر از وابستگی  باران به می میش بوده. الهی بمیرم وقتی بهش میگم دیگه نمی تونی بخوریش کاملا می فهمه   بغض می کنه و میگه بدیش (همین الانم گریم گرفت). خدا می دونه شب چه جوری بخوابه امیدوارم زیاد اذیت نشه. خدایا خودت مثل همیشه مواظب دخترم باش.   آرام باش  آرام باش تو خدا را داری... آن حقیقت ، آن یگانه ، آن هوادار شــبانه آر...
14 ارديبهشت 1392

پرنسس مامان 20 ماهه شد...

    یه خبر خوب . . پرنسس مامان ٢٠ ماهه شد مین ماهگرد تولد قشنگت مبارک نفسم   از اینکه افتخار داشتم ٢٠ ماه مادر همچین فرشته ای باشم بی نهایت خوشحالم امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشی و از لحظه لحظه ی زندگیت لذت ببری عزیزکم هدیه ی من برای تو یه قلب پر از محبته   حتما ‚ لطفا برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب سر بزنید اینم چندتا لباس و اسباب بازی که اصلا قابل شما رو نداره   ...
10 ارديبهشت 1392

غرق در لبخند باش بارانم...

  من دور تا دورت را گل می چینم تا گل ها یاد بگیرند معطر باشند..... تا یاد بگیرند مغرور و دلربا باشند....من دور تا دورت را چشمه می چینم تا چشمه ها یاد بگیرند  جوشان باشند....با طراوت باشند....من دور تا دور تو را زندگی می چینم تا یاد بگیرند  زندگی باشند......   من با آسمان حرفی دارم البته کمی در گوشی... با همین ابر های دهن بین حرفی دارم ....و با تو ای رنگین کمان خود باور..... شما شاید حواستان نیست که من چرا دور یک جان تازه می چرخم.... شاید نمی دانید از صدف های زبان بسته چرا فریاد دریا را نشانتان دادم.... شما انگار حواستان نیست....من دارم کجا را اشاره می دهم....   بگذ...
8 ارديبهشت 1392

دخترم ، بلور بی پایان مهربانی...

بوی باران در تمام کوچه های شهر می پیچد. چه نعمتی از آسمان فرو می بارد و چه لطفی دارد این همه زیبایی پدید آمده از وجودش... سراسر ذهن را باران پر می کند و زیباییش را به رخ می کشد. چه عطری دل انگیز تر از شمیم خوش باران؟ شوقی که سراپای انسان را می گیرد و صدای پرندگان کوچک که به وضوح شاد می خوانند و طراوتی که گلها ودرختان دارند و مهمانی خوش باران... باران... بلور های بی پایان مهربانی بی واسطه و بی ریا و بدون هیچ چشم داشتی فرو می ریزند تا زندگیمان را تازه کنند و ترنمی نو بخشند و ترانه خوان روزگارمان شوند... شاید خود خواهانه باشد ‚ نمی دانم... اما هر چه هست می دانم که خداوند آنقدر دوستما...
1 ارديبهشت 1392

باران جونم بزرگ شده....

2 تا خبر خوشحال کننده چند روزی میشد برای بارانی شورت آموزشی گرفتم که از پوشک بگیرمش امروز دخترم سورپرایزم کرد خییلیییییییییییییی امروز چشمهای خوشگلشو که باز کرد گفت جیش بعدم دویید سمت دستشویی بعدم که.... آی قربونت برم من که انقدر با هوشی انقدر زود همه چیز رو یاد می گیری عزیز دلم خجالت نکش همه این روز ها رو گذروندن این آخری ها عزیزکم رو وقتی می خواستم پوشکش کنم از دستم فرار میکرد . چه خوب که هم خودت راحت شدی و هم مامانی رو راحت کردی عمرم خبر بعدی اینکه دخترم از الان داره پس انداز کردن رو تمرین می کنه این قلک رو وقتی برات خریدم کلی ذوقشو کردی هر موقع هم میدمش دستت خوش...
31 فروردين 1392